خرید بک لینک

کافه های تعطیل

خیابانها یکطرفه

کوچه ها بن بست

هوا آلوده

ساعتها خوابیده

شاخه های گل،که روی دستان کودکان سر چهار راه باد کرده اند

و واژه های انباشته در گلو

که خفه ات می کنند

این دیگر شعر نیست...

سکانسی ست از یک شهر...

بدون تو...

برچسب: نویسنده: مبین فدایی تاريخ: يکشنبه 16 آذر 1404 ساعت: 3:46

قصه ی ما به سر رسید

برچسب: نویسنده: مبین فدایی تاريخ: يکشنبه 16 آذر 1404 ساعت: 3:46

یک شب ز خیالم برو! بگذار بخوابم

هرچند که اینکار، مسلم!!! شدنی نیست...

هیچی سارا جان! خواستم بگم حالم خوب نیست واسه تو...

خواستم بگم که دلم واسه تو تنگ شده.

خواستم بگم ...آره...

برچسب: تقدیم,عزیزم, نویسنده: مبین فدایی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 23:39


خبر رسیده که از خانه بی خبر رفتی
خدا به پشت و پناهت اگر،سفر رفتی

چرا به خلوت و آغوش وعده ام دادی؟
اگر که ماه منی،پس کجا سحر رفتی؟

شبیه معجزه ای در میان زندگی ام
عجیب آمده بودی،عجیب تر رفتی

پَرِ پَریدنت از سینه ی قفس بودم
عزیزِ همقفس من،بدون پَر رفتی

چگونه دم نزنم؟صاحب دلم بودی
که از گذار دلم،عین رهگذر رفتی

مرا که شعله ی نوپای قلبِ فانوسم
به دست باد سپردی و بی خبر رفتی


حسین_رمضانپور

برچسب: عجیب,آمده,بودی؛,عجیب,رفتی, نویسنده: مبین فدایی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 23:39

... میل آتشفشانی و طوفان، میل طوفاندن و بر آشفتن، میل پاکوبی و سرافشانی، میل رقصیدن است با سارا... ادامه مطلب

برچسب: مقدمه, نویسنده: مبین فدایی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 23:39

عیدانه فراوان شد؛ تا باد چنین بادا تاريخ : دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۶ | 12:35 | نویسنده : پاییز معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی غمخواره یاادامه مطلب

برچسب: عیدانه,فراوان,چنین,بادا, نویسنده: مبین فدایی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 23:39

بدون عنوان؛ بدون مخاطب

تاريخ : یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۶ | 13:25 | نویسنده : پاییز

همه رفتن کسی دور و ورم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست.
اگر این آخر و این عاقبت بود
که جز افسوس هوایی در سرم نیست.
--------
همه رفتن کسی با ما نموندش
کسی خط دل ما رو نخوندش.
همه رفتند ولی این دل ما رو
همون که فکر نمی کردیم سوزوندش...

برچسب: بدون,عنوان؛,بدون,مخاطب, نویسنده: مبین فدایی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 23:39

خدا ما رو برای هم نمی خواست...فقط میخواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست...فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ...خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمی خواست...خودت دیدی دعامون بی اثر بود

برچسب: برای,خواست, نویسنده: مبین فدایی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 23:39

خبر چون سیل، دنیا را گرفته

که دارا رفته سارا را گرفته

خودم را دار خواهم زد یقینا

دلم تصمیم کبری را گرفته...

"جلیل صفربیگی"

برچسب: برای دلم امن یجیب بخوان,برای دلم,برای دلم دعا کنید,برای دلم مینویسم,برای دلم امن یجیب بخوانید,براي دلم,برای دلم گاهی,دلم برای ایران تنگ شده,دلم برای خودم تنگ شده,دلم برای خدا تنگ شده, نویسنده: مبین فدایی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 1:15

ما همیشه

یا جای درست بودیم در زمان غلط،

یا جای غلط بودیم در زمان درست؛

و همیشه، همینگونه همدیگر را از دست داده ایم . . .

(مون پالاس پل استر)

برچسب: همه ی عمر دیر رسیدیم, نویسنده: مبین فدایی تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 9:15

گفتم بگذار ببینمش شاید شود درد اشتیاق خموش

چو بدیدم مشتاق تر شدم

وز ایوب" ایوب تر و از وصال دورتر شدم

برچسب: name,meaning,m,gif,and justice for all,like clockwork,l,es6,lost,symbol, نویسنده: مبین فدایی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 22:12

دریای شور انگیز چشمانت چه زیباستآنجا که باید دل به دریا زد همین جاستدر من طلوع آبی آن چشم روشنیاد آور صبح خیال انگیز دریاست.... گل کرده باغی از ستاره در نگاهتآنک چراغانی که در چشم تو برپاستبیهوده می کوشی که راز عاشقی رااز من بپوشانی که در چشم تو پیداستما هر دوان خاموش خاموشیم، اماچشمان ما را در خموشی گفتگوهاستدیروزمان را با غروری پوچ گشتیمامروز هم زانسان، ولی آینده ماراستدور از نوازشهای دست مهربانتدستان من در انزوای خویش تنهاستبگذار دستت را در دستم گذارمبی هیچ پروایی که دست عشق با ماست حسین منزویادامه مطلب

برچسب: دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست,دریای شورانگیز چشمانت,درياي شورانگيز چشمانت,درياي شورانگيزچشمان تو زيباست,دریای شورانگیز چشمان تو,دریای شورانگیز چشمان,شعر دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست,شعر دریای شورانگیز چشمانت, نویسنده: مبین فدایی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 22:12

به جست و جوی تو بر درگاه کوه می گریم؛ در آستانه ی دریا و علف. به جست و جوی تو در معبر بادها می گریم؛ در چار راه فصول، در چارچوب شکسته ی پنجره یی که آسمان ابر آلوده را قابی کهنه می گیرد. به انتظار تصویر تو این دفتر خالی تا چند...؟ تا چند ورق خواهد خورد ؟ جریان باد را پذیرفتن؛ و عشق را که خواهر مرگ است. و جاودانگی رازش را با تو در میان نهاد؛ پس به هیئت گنجی در آمدی : بایسته و آزانگیز؛ گنجی از آن دست که تملک خاک را و دیاران را از این سان دلپذیر کرده است! نامت سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد « متبرک باد نام تو » و ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را... هنوز راادامه مطلب

برچسب: مرثية,مرثيه حزينه,مرثيه امام حسين,مرثيه في الاب,مرثيه خواني,مرثيه الملك عبدالله,مرثيه خالد التويجري,مرثيه في الام,مرثيه الام,مرثيه في الاخ, نویسنده: مبین فدایی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 22:12

پرنده! همقفس! هم خونه ي من! زمستون رفت و شد فصل پریدن همین دیروز تو از این خونه رفتی ولی از اومدن چیزی نگفتی تو را در حنجره یک دشت آواز تورا در سر هوای خوب پرواز من اینجا خسته و غمگین و تنها نمیدونم که می مونم تا فردا دلم تنگه دلم تنگه برایت نگاهم با نگاهت داشت عادت چی می شد اون هوای برفی و سرد تو رو راهی این خونه نمی کرد بهار کاغذی خونه ي من تو رو راضی نکرد آخر به موندن من عادت می ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین فدایی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 22:12

صفحه بندی